
بهانه ها :میعاد، کعبه، مسجد الحرام، سجده
به یادگار نوشت : در این برهوت، این دنیای بی عیار... دیاری یافته ام خرم از چشمه ی عشق... پر ز نور... نوری از جنس آرامش... آرامشی از لطف حضور... حضوری به رنگ معبود... وقتی به خانه ی معبودت خیره می شوی همه زندگی ات را گم می کنی... خودت را... وجودت را... و تنها او را چون گم شده ای می یابی و غرق در حضورش می شوی... غرق در عظمت و مهربانی اش... اینجا جمله ی احساساتت جان می گیرند... واژه به واژه ی درد هایت رنگ می بازند و بی اختیار سراپا یک هجا می شوی... او... او و تنها او... نزدیکتر که می روی... کعبه را که در آغوش میگیری... حجم انفاست که از عشق خدا معطر گشت... آرامشش که بی قرارت کرد...اشکت که جاری شد... حقارتت را... نیازت را لمس می کنی... پناهش را... محبتش را... گرد خانه که می گردی... همه ی سردرگمی هایت که جهت یافت... موجودیتت که در آن ازدحام طواف گذاران گم شد... نیست که شدی... هیچ که شدی... نه قدم به اختیار بر می داری نه لب بر ذکرش به اختیار از هم می گشایی... در آن دمان نه تویی هستی که می روی... نه کسی که واداردت... مطاف است... بارگاه تجلی معبود... و طواف... جستجوی گریز ناپذیر محبوب... فارغ از طواف که می شوی... به سوی خانه که می ایستی... قامت که بر نماز می بندی... سر تسلیم که بر عظمتش خم می کنی... هر لحظه که از عطش لمس کعبه بی تاب تر می شوی... سر بر سجده می بری... سر بر سجده ی ارادت، سجده بر آستان حضرت دوست... سجده بر زمینی که همه ی بی قراریت را در خود فرو می برد و آرامش را از سوی او نثارت می کند... سجود پس از طواف نهایت آرامش است... نهایت آرامش... عزیزترینم شکر... شکر و نوشت : نشسته ام رو به کعبه... تا اذان ظهر چیزی نمونده... اینجا گر چه بهشت نیست اما یک پارچه بهشتی ست... عطر کعبه دیوانه کننده است...+ امروز بعد از این مدتی که مکه ایم تونستم کامنتهاتون رو تو راه مسجد الحرام بخونم و الآن هم یکی یکیتون رو به یاد آوردم... امیدوارم به لطف خدا همه به این سفر بیاید و ببینید از نزدیک این خطه ی بهشتی رو... امشب راهی می شیم برای احرام بستن مجدد و بجا آوردن اعمال ماه رجب... این دو روز (از اول ماه رجب) اینجا عجیب شلوغ شده...

نگارنده : پــریشــــان

